من از جنس پاییزم..

خرید بک لینک
پاییز 21سالگی ام آمدی.پاییز قشنگم.پاییز مهربانم.پاییز غمبار دوست داشتنی ام خوش آمدی.پاییز شده و دوباره اشک هایم راه افتاده!بی دلیل.در خانه،در کوچه و خیابان زیر عینک...در حمام!!اشک هایم را دوست میدارم چون پاییزی اند.دانه دانه شان بوی دلتنگی میدهند.بوی تمنای عشقی که تا بحال نداشته ام...
از آزمایشگا گریون گریون اومدم خونه.سر هرچیز بیخودی اشک میریزم.عین عاشقا!آزمایش خون دادم.آخه مدتیه گردنم درد میکنه خدا میدونه چیه.پناه به خودت خدای مهربونم.
فردا راهی تهران و خوابگاهم.حالا بماند که سر خوابگاه و بچه ها یه سری اتفاقا افتاد!مهم نیست.خدا هست.خدای خوبم همیشه پشتمه.پس نگرانی چرا؟ اینجور که پیداس این ترم اتاق خوبی ندارم ولی من تصمیم دادرم از لحظه هام استفاده کنم و تلخشون نکنم بخاطر سختی های کوچیک.خدا کمکم میکنه.خدای مهربونم پشتمه.
این ترم کارورزی دارم.یه تصورایی برای خودم دارم که خدا کنه همون شکلی باشه کارورزی و به امید خدا همونجایی که دوس دارم بتونم برم.
و اما حال خودم و اوضاع زندگانی؟خدارو هزاران مرتبه شکر.همه چی عالیه.البته مشکلاتی هست که خداجونم کمکمون کن خونوادم شاد باشن.مشکلات حل شه.دوستت دارم خدای مهربون و خوبم...
این روایت زندگی من است...

ما را در سایت این روایت زندگی من است دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:18

صفحه بندی